ذبيح الله صفا

548

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نشان از علوّ مقامش در دانش و ادب مىدهد « 1 » : اى غايت انديشهء دانش سخنت را * مىبوسم و مىدارم چون جانِ گرامى زيبد كه ببندد كمر از لطف سخنهات * جانِ سخن و جانِ سخنگو بغلامى تو خضرى و لطف سخنت آب حياتست * معلوم شد اين حرف دلم را بتمامى ختم است سخن بر تو و ياراى سخن نيست * در دور تو كس را كه تو سلطان كلامى نام تو اماميست بلى زيبدت اين نام * بر لفظ و معانى چو اميرى و امامى و مولانا فخر الدين على صفى ( م 939 ه ) راست گفته است « 2 » كه « امامى هروى مردى عالم بودست بعلوم عقلى و نقلى ، از اقران شيخ مصلح الدين سعدى است و مجد همگر شعر او را بر شعر شيخ ترجيح نهاده چنان كه درين رباعى گفته : ما گرچه بنطق طوطى خوش نفسيم * بر شكّر گفته‌هاى سعدى مگسيم در شيوهء شاعرى باجماع امم * هرگز من و سعدى بامامى نرسيم . . . » فخر الدين صفى در دنبال سخن خود سؤالى را دربارهء مجازات گربه‌يى كه « سر ده قمرى و كبوتر را كنده بود » به فخر الملك از صدور و وزراى بزرگ خراسان در عهد اباقا خان و جواب آن را به امامى نسبت داده است و حال آنكه اصل اين سؤال از امامى است كه بطريق طيبت به خدمت مولانا « عماد الدين اكرم » فرستاده و عماد الدين بوى جواب گفته است « 3 » و همين مكاتبه و مشاعره است كه آذر آن را ( به علت نام عماد الدين اكرم مذكور ) اشتباها بعماد فقيه كرمانى نسبت داده است « 4 » و دولتشاه هم به همين مكاتبهء منظوم البته با همان اشتباه جارى كه در روايت فخر الدين مىبينيم اشاراتى دارد « 5 » .

--> ( 1 ) - مونس الاحرار ص 880 ( 2 ) - لطائف الطوايف ص 268 - 270 ( 3 ) - مونس الاحرار ج 2 ص 881 ( 4 ) - آتشكدهء آذر چاپ آقاى سادات ناصرى ص 758 ( 5 ) - تذكرة الشعرا ص 187 - 188